تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker < روزمره های من - 34
حامدم هفته پیش ماموریت داشت تا اخر هفته ولی انگاری کاراشون چهارشنبه تموم شده بود و این دو سه روزو تا جمعه بیکار بود اول گفت میام پیشت اما روز چهارشنبه عصر به من اس ام اس داد که من راه افتادم و دارم میرم باغ بابا

خسته ام و میخوام روحیه ام عوض شه

قوربونش برم حجم کارش بالااه و این روزا هم که من نیستم میگه نمیتونم تو خونمون بمونم و هی درخواست ماموریت میده

دیگه تا جمعه با بابا باغ بودن اخه اونجا بابا یه خونه هم درست کرده و اینه که اونجا عزیزم یه رفرش کرده و جمعه هم باز برگشت که شنبه به کارش برسه

اها تا سوء تفاهم نشده بگم حامدم چون سرما خورده بود و منم به خاطر عملم نباید سرما بخورم که به گلوم فشار نیاد  نیومد پیشم

 

دیگه اینکه اگه خدا بخواد مشکل شماره یک ما داره حل میشه احتمالا توی این هفته

خدایا ازت ممنونم که همیشه باهامونی و تنهامون نمیذاری...

 

 

بچه ها من تصمیم گرفتم سال دیگه ارشد مدیریت امتحان بدم .البته لیسانسم ادبیات انگلیسیه

حالا نمیدونم کدوم گرایشاش خوبه شماها اطلاعاتی راجع به این رشته دارید ؟اصلا قبول شدنش آسونه یا نه؟

 

یک ایده رمانتیک:یک یادداشت با مضمون زیر بنویس

"من امروز وقتی به تو فکر میکردم لبخندی بر لبانم جاری شد "

سپس ان را در محلی قرار بده که مطمئنی او ان را خواهد دید .

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:30 توسط الهام |