تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker < روزمره های من - 30
نمیدونم این پستو چه جوری شروع کنم

 

یه مطلب راجع به یه اتفاق مهم . اتفاقی که تمام زندگی مونو تحت الشعاع خودش قرار داد

 

خوب میدونی راجع به چی میخوام بنویسم  .اره عزیزم 3 ابان همون روزی که من و تو یکی شدیم

 

واسه همیشه .

 

چه قدر زود گذشت .باورم نمیشه  نهال کوچیک عشقمون 2 ساله شده  دیگه کم کم داره تنومند میشه  گلم نه؟

 

همون نهالی که خیلی واسه رشدش تلاش کردیم تو این دو سال تا به اینجا رسیده

 

اما میدونی هنوز هم همه چی واسه من نو و تازه است

 

هنوز هم وقتی میشنوم "عروس خوب قصه " میرم تو اون حالو هوا یادته؟ اون پاییز دوست داشتنی

 

هنوزم وقتی نصفه شبا بیدار میشم و میگیرمت تو بغلم از بوی تنت سر مست میشم

 

هنوزم آغوش گرمت بهنرین پناهه واسه دلتنگیام واسه اروم کردنام

 

هنوزوم هر شب دلم لک میزنه واسه اینکه بهت شب بخیر بگمو اون طومار بلند رو که خودمون ساختیم تو بگیو من تکرار کنم

 

شب بخیر گلم .خوب بخوابی عزیزم .خوابای خوب خوب ببینی ...

 

بذار اعتراف کنم واست عزیزم همیشه از داشتن تو به خودم میبالم چون تو با همه اونایی که میشناسم فرق میکنی

 

نه شعار نمیدم اما من همیشه عشق ناب رو میخواستم عشقی که رنگ زمان نگیره

 

حالا هم خدا رو شکر بعد دو سال که از ازدواجمون میگذره و تو این سه سالی که میگذره از اشناییمون هر سال این با هم بودن رو جشن میگیریم

 

روز اشنایی روز ازدواج روز ولنتاین تا یادمون نره چقدر بهم نیاز داریم چقدر عاشق همیم

 

چقدر دلم میلرزه وقتی میری مسافرت تا میرسی  و بر میگردی

 

گاهی با رفتنت مریض میشم نمیدونم چه سریه اما روز بعد رفتنت من اکثرا تا چند روز مریضم اینو دیگه همه فهمیدن

 

خوشحالم عزیزم

 

خوشحالم که عشقم تویی خوشحالم که همسفرم تویی خوشحالم که تو رو دارم و برای داشتنت سجده شکر به جا میارم ...

 

دومین سالگرد ازدواجمون مبارک

 

دوستت دارم پادشاه من

 

پ ن : سه شنبه وقت عمل لوزه دارم واسه همین این مطلبو امروز سند کردم

 

خیلی زود برمیگردم

 

 

 

  

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:20 توسط الهام |