تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker < روزمره های من - 28
 

بعد نوشتن پست قبل که اومدم خونه بدن درد شدید و گلو دردو تب و خلاصه تمام بلایای بشری نازل شد رو سرم

 

و تا دو روز منو خونه نشین کرد

 

اینقدر تو اون دوره دلم گلمو میخواست

 

یاد اون موقع ها افتادم که مریض میشدم

 

و پرستاریمو میکرد

 

با اینکه بلد نبود اما واسم سوپ درست میکرد

 

غذای رژیمی واسم میذاشت

 

یکشنبه عصر با مامان رفتم دکتر

 

قرص و شربت و ...

 

دکتر بهم گفت اگه تا فردا شب تبت قطع نشد با من تماس بگیر

 

اما فردای اون روز هم من همچنان تب و سر درد داشتم

 

دیگه سه شنبه بود که بهتر شدمو تونستم برم دانشگاه

 

بعد اون هم رفتم کتابامو خریدم بالاخره

 

البته واسه من جای تعجب داشت

 

چون اصولا من شب امتحانی هستم.

 

امروز صبح که رفتم دانشگاه گوشیمو فول شارج بردم

 

اما سر کلاس دومم دیگه خاموش شد

 

خیلی تعجب کردم اخه سابقه نداشت گوشیم اینقدر زود شارج خالی کنه

 

اومدم خونه و تمام اطلاعات مموریمو ریختم روی کامپیوتر

 

ها هم یه کپی گرفتم و گوشی و مموری رو فرمت کردم اخه علاوه بر اون مثلا اگه فیلمی هم میگرفتم contact از

 

بعضی وقتا سیو نمیشد رو گوشیم

 

خلاصه که تمام مسیجام پاک شد

 

تم هام پرید

 

تنظیماتم پرید

 

 دیگه همین...

 

دکتر که رفتم بهم گفت برو لوزه هاتو بردار  البته من چند سال پیشا میخواستم عملشون کنم

 

اما اون دکتره گفت نه اگه عمل نکنی بهتره

 

اما حالا به سرم زده عمل کنم

 

خبر قطعیش پست بعد...

 

روز پنج شنبه جاتون خالی شبش دعوت بودیم خونه خاله وسطیه

 

کلی مهمون داشتن و شلوغ بازی

 

منم که حساس...

 

بعد میگن چرا بجه نمیخوای؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پ ن 1:دلم واست تنگ شده عزیزم کاش زود تر 2 ابان میشد

 

 

 

یک ایده رمانتیک:یک شاخه گل رز قرمز را به همراه یادداشت زیر در جایی قرار بده که همسرت به راحتی ان

 

را ببیند

 

"از اینکه وارد زندگی من شدی متشکرم"

 

پ ن 2:من این کارو معمولا اخر شب ها میکردم

 

هراز گاهی که گلم زود تر از من میخوابید لباساشو مرتب میذاشتم رو مبل

 

کفشاشو واکس میزدم

 

بعد هم یه یادداشت عشقولانه واسش میذاشتم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:14 توسط الهام |