یه مطلب راجع به یه اتفاق مهم . اتفاقی که تمام زندگی مونو تحت الشعاع خودش قرار داد
خوب میدونی راجع به چی میخوام بنویسم .اره عزیزم 3 ابان همون روزی که من و تو یکی شدیم
واسه همیشه .
چه قدر زود گذشت .باورم نمیشه نهال کوچیک عشقمون 2 ساله شده دیگه کم کم داره تنومند میشه گلم نه؟
همون نهالی که خیلی واسه رشدش تلاش کردیم تو این دو سال تا به اینجا رسیده
اما میدونی هنوز هم همه چی واسه من نو و تازه است
هنوز هم وقتی میشنوم "عروس خوب قصه " میرم تو اون حالو هوا یادته؟ اون پاییز دوست داشتنی
هنوزم وقتی نصفه شبا بیدار میشم و میگیرمت تو بغلم از بوی تنت سر مست میشم
هنوزم آغوش گرمت بهنرین پناهه واسه دلتنگیام واسه اروم کردنام
هنوزوم هر شب دلم لک میزنه واسه اینکه بهت شب بخیر بگمو اون طومار بلند رو که خودمون ساختیم تو بگیو من تکرار کنم
شب بخیر گلم .خوب بخوابی عزیزم .خوابای خوب خوب ببینی ...
بذار اعتراف کنم واست عزیزم همیشه از داشتن تو به خودم میبالم چون تو با همه اونایی که میشناسم فرق میکنی
نه شعار نمیدم اما من همیشه عشق ناب رو میخواستم عشقی که رنگ زمان نگیره
حالا هم خدا رو شکر بعد دو سال که از ازدواجمون میگذره و تو این سه سالی که میگذره از اشناییمون هر سال این با هم بودن رو جشن میگیریم
روز اشنایی روز ازدواج روز ولنتاین تا یادمون نره چقدر بهم نیاز داریم چقدر عاشق همیم
چقدر دلم میلرزه وقتی میری مسافرت تا میرسی و بر میگردی
گاهی با رفتنت مریض میشم نمیدونم چه سریه اما روز بعد رفتنت من اکثرا تا چند روز مریضم اینو دیگه همه فهمیدن
خوشحالم عزیزم
خوشحالم که عشقم تویی خوشحالم که همسفرم تویی خوشحالم که تو رو دارم و برای داشتنت سجده شکر به جا میارم ...
دومین سالگرد ازدواجمون مبارک
دوستت دارم پادشاه من
پ ن : سه شنبه وقت عمل لوزه دارم واسه همین این مطلبو امروز سند کردم
خیلی زود برمیگردم
اااامگه نگفتم به چه مناسبت؟ جدی؟
نه بابا گفتم ![]()
خوب باشه میگم 3 ابان دومین سالگرد ازدواجمونه 
اما فعلا نمیگم چی خریدم چون دیوار موش داره موشم گوش داره و عزیز منم اصلا هر روز نمیاد
تو این وبلاگ . واسه همینم فعلا نمیگم چی خریدم ![]()
این روزا هوا اینجا خیلی متغیر شده
صبح ها سرده ولی ظهر ها ما کولر روشن میکنیم
اخلاق منم این روزها مثل هوا شده اصلا ثابت نیست
خیلی این دوری داره عذابم میده اصلا قابل تحمل نیست واسه همینم گاهی به شوشو غر میزنم
اونم وضعش بهتر از من نیست
حامدم میگه این یه ازمایشه یا چمیدونم سختیی که اول زندگی باید بکشیم ![]()
میگه همه یه جورایی اول زندگیشون مشکل دارن
نمیدونم اما همیشه از خدا میخوام یه صبر و تحمل به دوتامون بده تا این چند ماه تموم شه
این روزا اینترنت و شما ها تحمل این دوری رو اسون تر کردید چون حداقل اینجا که میام سرم گرم میشه بیشتر مشغولم
حوصله بیرون رفتنم ندارم همش میگم حامدم که اومد با هم میریم
ببخشید این پستم غم نامه شد گرچه هیچ وقت دوست نداشتم اینجا از غمام بنویسم
اخر این هفته عزیزم میاد و احتمالا یک هفته ای اینجا میمونه
بعد اون اخر هفته بعد شاید با مامان دو سه روزی برم تهران تا حال و هوام عوض شه
...
چند روز پیش تی وی داشت راجع به فیلمای پر فروش صحبت میکرد این فیلم پیکره دروغ های گلشیفته هم
جزوشون بود که اون مرده اصلا اسمی هم از گلشیفته نبرد فقط گفت با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو
واقعا متاسفم .اخه چرا باید این اتفاق رو که میتونه باعث افتخار سی * نم *ای ما باشه اینجوری مخفی شه؟
راستی خیلی خوشحالم که از ایده هام خوشتون اومده ![]()
یک ایده رمانتیک:وقتی که همسرت یک روز کاری واقعا سخت و طولانی را پشت سر گذاشته
است یک وان آب گرم برایش تهیه کن .کمی روغن خوشبو کننده در داخل وان بریز و از او بخواه که
برای چند دقیقه در داخل وان قرار بگیرد تا خستگیش رفع شود .بعد با یک شام رمانتیک از او
پذیرایی کن و سعی کن با صحبتهای شاد و خنده دار خنده را بروی لبانش جاری کنی![]()
بعد نوشتن پست قبل که اومدم خونه بدن درد شدید و گلو دردو تب و خلاصه تمام بلایای بشری نازل شد رو سرم ![]()
و تا دو روز منو خونه نشین کرد
اینقدر تو اون دوره دلم گلمو میخواست
یاد اون موقع ها افتادم که مریض میشدم
و پرستاریمو میکرد
با اینکه بلد نبود اما واسم سوپ درست میکرد ![]()
غذای رژیمی واسم میذاشت
یکشنبه عصر با مامان رفتم دکتر
قرص و شربت و ...
دکتر بهم گفت اگه تا فردا شب تبت قطع نشد با من تماس بگیر
اما فردای اون روز هم من همچنان تب و سر درد داشتم ![]()
دیگه سه شنبه بود که بهتر شدمو تونستم برم دانشگاه
بعد اون هم رفتم کتابامو خریدم بالاخره
البته واسه من جای تعجب داشت
چون اصولا من شب امتحانی هستم.![]()
امروز صبح که رفتم دانشگاه گوشیمو فول شارج بردم
اما سر کلاس دومم دیگه خاموش شد
خیلی تعجب کردم اخه سابقه نداشت گوشیم اینقدر زود شارج خالی کنه
اومدم خونه و تمام اطلاعات مموریمو ریختم روی کامپیوتر
ها هم یه کپی گرفتم و گوشی و مموری رو فرمت کردم اخه علاوه بر اون مثلا اگه فیلمی هم میگرفتم contact از
بعضی وقتا سیو نمیشد رو گوشیم
خلاصه که تمام مسیجام پاک شد
تم هام پرید
تنظیماتم پرید ![]()
دیگه همین...
دکتر که رفتم بهم گفت برو لوزه هاتو بردار البته من چند سال پیشا میخواستم عملشون کنم
اما اون دکتره گفت نه اگه عمل نکنی بهتره
اما حالا به سرم زده عمل کنم
خبر قطعیش پست بعد...![]()
روز پنج شنبه جاتون خالی شبش دعوت بودیم خونه خاله وسطیه
کلی مهمون داشتن و شلوغ بازی
منم که حساس...![]()
بعد میگن چرا بجه نمیخوای؟؟؟؟؟؟؟؟
پ ن 1:دلم واست تنگ شده عزیزم کاش زود تر 2 ابان میشد 
یک ایده رمانتیک:یک شاخه گل رز قرمز را به همراه یادداشت زیر در جایی قرار بده که همسرت به راحتی ان
را ببیند
"از اینکه وارد زندگی من شدی متشکرم" ![]()
پ ن 2:من این کارو معمولا اخر شب ها میکردم
هراز گاهی که گلم زود تر از من میخوابید لباساشو مرتب میذاشتم رو مبل
کفشاشو واکس میزدم
بعد هم یه یادداشت عشقولانه واسش میذاشتم ...![]()
روز یکشنبه قرار بود که ساعت 3 زنگ بزنم مطب دکتر کرمانی تا وقت بگیرم که منشیش گفت
دکتر تا اخر هفته نیست اگه میخواین امروز بیاین
دیگه همون موقع رفتم مطبش و رژیممو واسه دو هفته بعد گرفتم
دوشببه هم از صبح رفتم دانشگاه تا 5 عصر فقط به خاطر دو تا کلاس
اه
توی فاصله بیکاریمم در راستای انجام یه فعالیت مثبت رفتم و کارت تغذیه المثنی گرفتم و شارژش کردم
یه خبر خوب هم از حامدم گرفتم اونم ابن که شب راه میوفته و میاد پیشم
حامدم اون روز ساعت 8 شب راه افتاد ![]()
و چون گوشیش شارژ نداشت قرار شد که گوشیشو خاموش کنه و وقتی رسید بهم زنگ بزنه تا درشو باز کنم
فکر کنم حوالی 4 بود که گلم زنگ زد
خلاصه فرداش هم ما تا 11 خوابیدیم و بعدشم بیدار شدیم و رفتیم خونه خاله
اخه واسه نهار دعوت بودیم ![]()
جاتون خالی خاله هم واسمون کباب و قورمه سبزی گذاشته بود
اونجا هم تا عصر موندیم و عصرشم اومدیم یه مرکز بزرگ سی دی های بازی و دو تا ماشین سواری خریدیم
بعدم یه شارژر واسه گلم و اومدیم خونه
دیگه میخواستیم پلی استیشن بازی کنیم که یهو خاله کوچیکه با 4 عدد بچه قدو نیم قد اومدن اونجا ![]()
ما هم ترجیح دادیم فعلا بیخیال بازی شیم چون حوصله سرو صدا نداشتیم
اما از شانسمون خاله اینا تا فرداش موندن
فرداش یعنی پنج شنبه من با یه گلو درد شدید بیدار شدم
شب قبلشم اصلا خوب نخوابیدم ![]()
گلم فداش بشم هی میومد و به من انواع و اقسام خوراکی ها رو میداد
از داروهای مختلف گرفته تا جوشونده های مختلف تر ![]()
یه خواب جالبم دیدم
خواب دیدم رفتیم المان 
یه پسر خوشگلم داریم و اونجا داریم واسش شیر خشک میخریم ![]()
یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟
جمعه ظهر هم خونه خاله کوچیکه دعوت بودیم و دیگه حوالی 3 و اینا بود که اومدیم و حامد حوالی 5 بعد فوتبال رفت ....
یک ایده رمانتیک:در صورت امکان یک سایت با نام همسرت خریداری کن یا حتی یک وبلاگ به اسم او بساز
یک صفحه وب شامل یک شعر رمانتیک و یک عکس گل رز قرمز ایجاد کن .
زمانی که همسرت در حال کار با اینترنت است به شوخی از او سوال کن ایا تا به حال کنترل کرده است که کسی
یک سایت با نام او خریداری کرده است یا خیر؟
صبر کن تا او نام خودش را تایپ کند و سایت خود را کشف کند
پ ن ۱:قوربونت برم که میای و رد پا میذاری![]()

این بود که صبحش رفتم حمام ![]()
و عصر هم حوالی 4 و اینا بود که با مامان و ارام رفتیم بیرون
دیگه وسطای راه از هم جدا شدیمو من رفتم بانک و پول گرفتم و بعد اونم رفتم ارایشگاه
که خیلی شلوغ بود و تا 7 اونجا حیرون شدم اما ابروهامو خیلی خوب برداشت
خودم که خیلی خوشم اومد اخه من چشام درشتن و خانومه هم جوری ابروهامو برداشت که بین چشم و ابروم فاصلش زیاد شد اینه که به نظرم خوشگل شد ![]()
بعد اونم رفتم تا واسه خاله کادو بخرم
و نهایتا یه اردور خوری و یه اجیل خوری سرامیک خریدم واسش
و رفتم اونجا
.شب هم همون جا موندم و فردا صبحش اومدم خونه
روز جمعه هم گلم ماموریتش تمام شد و باز کی بره ماموریت معلوم نیست
سه شنبه شب دیگه میاد اینجا و پنج شنبه رو هم مرخصی داره ![]()
میدونید من و حامد تا حالا اگه دلخوری هم به وجود اومده بینمون از عشق زیادیمون بوده
مثلا چرا فلان جا حواست به من نبود
یا چرا فلان حرفو به من زدی![]()
جمعه شب هم باز عشقمون قلنبه کرد و یه دلخوری بینمون به وجود اومد
یعنی من ناراحت شدم
و گوشی رو گذاشتم رو سایلنت و خوابیدم
اما صبح که بیدار شدم با اس ام اس های گلم دیگه ناراحتیم رفع شد
و ازش معذرت خواهی کردم
اونم که قربونش برم انگار که اصلا اتفاقی نیوفتاده ![]()
شنبه صبح هم باز مثل انسانهای خوشحال رفتم دانشگاه
و استاد محترم لطف فرمودن به سیلابس فقط به ما دادن
و ما هم خوشحال تر برگشتیم خونه ![]()
اهان یه چیز جالبم دیدم اونم این که امروز یکی از این دکه های روزنامه فروشی اهنگ ایدین رو گذاشته بود
یکی نیست بگه به تو من دوست دارم
عجبا...![]()
یک ایده رمانتیک :
در یک روز به یاد ماندنی برای مثال روز تولد همسرت 11 شاخه گل رز قرمز طبیعی و یک شاخه گل رز مصنوعی بخر
ان شاخه گل مصنوعی را در وسط دسته گل جا سازی کن
یک کارت با مضمون زیر بر روی ان دسته گل قرار بده
"تا زمانی که اخرین گل پژمرده شود دوستت خواهم داشت "![]()
پ ن :گلم امشب میاد هوراااااااااااااااااااااااااااااا![]()
شنبه فیلم کلاهی برای باران رو دیدم فیلم با مزه ای بود ![]()
باز هم میشد توی فیلمای عطاران تضاد فقیرو غنی رو دید
روز دوشنبه هم رفتم بانک و یه سری کار داشتم اما دو سه ساعنی علاف شدم اخه سیستم جام قطع بود و عابر بانکا هم همه قاطی کرده بودند ![]()
خلاصه یک و اینا بود که رسیدم
شبشم جانون خالی رفتیم با مامان و ارام مسجد
اینجا یه مسجدی هست که خیلی تو این شبا مراسمش خوبه
پارسال که اینجا نبودم خیلی دلم هوای این مسجد رو کرد اما امسال جاتون خالی رفتم
یه بغض نشکسته ای بود که با رفتن اونجا شکست
حسابی خالی شدم
واسه همه هم دعا کردم
حتی واسه دوستای وبلاگیم
دریای عزیز باران جون سانی جون اتی جون مامان شیلا خلاصه همه اونایی که اسمشون اون گوشه توی پیوندامه ![]()
اخرشم واسه خودمون دعا کردم
این که همیشه همین جور خوشبخت بمونیم
و خدا همیشه هوامونو داشته باشه همین جور که تا حالا تنهامون نذاشته
روز سه شنبه هم رفتم دانشگاه اما این بلاگفا بازم قاطی کرده بود ![]()
و هیچ وبلاگی رو باز نمیکرد منم اومدم خونه
دیگه طرفای ظهر نشستیم من فیلم خون بازی رو دیدم
که توش باران کوثری نقش یک دختر معتادو بازی میکرد ![]()
نقش مقابلشم بهرام رادان بود که بیشتر درخت بود
اخه اصلا تو فیلم نبود فقط اولاش توی فیلمی که مثلا واسه دختره پر کرده بود اونجا بود
رو هم رفته سوژه نداشت
فقط واسه وقت گذرونی خوب بود
روز چهار شنبه هم صبح خواب بودم که مامان و مامان بزرگ داشتن راجع به حامد صحبت میکردن
که مامان میگفت ما حامدو خیلی دوسش داریم
و از این حرفا
خیلی گله ومهربونه و ...
بچه هم از بس خودشو شکر میکنه هی زنگ میزنه با با و مامان خودشو لوس میکنه
اینا رو واسه تو مینویسم اقا حامد ها
شکرک من
بسه چقدر خودتو عسل میکنی
دیگه ما رو تحویل نمیگیرن چپ میرن راست میان حامد حامد ![]()
پ ن ۱: دوست دارم عسلک من 

<

