تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker < روزمره های من
سلام

 

 روز دوشنبه رفتم دانشگاه واسه انتخاب واحد و خدا رو شکر تونستم انتخاب واحد کنم

 

از شنبه تا چهار شنبه هم  کلاس دارم

 

و تا 2 بهمن هم امتحان دارم

 

بعد اون هم خونه خاله کوچیکه دعوت بودیم که با اژانس رفتم اما یه سری ادمایی اونجا بودن که من دوسشون نداشتم

 

خلاصه بعد غذا خوردن ساعتای 3 اومدم دکتر و رژیممو گرفتم

 

بعدشم با فاطمه دختر خالم برگشتیم

 

اهان راستی از کتاب فروشی یه کتاب هم خریدم به اسم 101 ایده رمانتیک

 

که سعی میکنم هر از گاهی یکیشو بنویسم

 

خیلی جالبن

 

اما چهار شنبه ...

 

خاله اینا اسباب کشی داشتن و ما هم در اقدامی کوزت وار رفتیم کمکشون اما اینقد نیروی کمکی بود که ما عمل چیدن رو با چشم انجام میدادیم

 

خلاصه عصرشم با دو تا دختر خالم یک کم خیابون گردی کردیمو من اومدم خونه

 

اهان یه رنگ مو هم خریدم  از محصولات وویلا شماره 7.3 که تقریبا زیتونی تیره میشه و شب اومدم خونه و مامان واسم رنگ کرد

حالا این میون زنگ زدم به حامد و میگم دارم موهامو رنگ میکنم گیر داده حتما یه عکس از خودت بگیر من اومدم میخوام قیافتو ببینم

ای خدااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

 

یک ایده رمانتیک :یک جعبه ستاره تابان بخر و انها را به شکل یک پیغام کوتاه مانند

 برروی سقف بالای تخت خوابتان بچسبان I love you

 

وقتی که چراغ ها خاموش میشوند پیغام شما اشکار خواهد شد !

 

برای خودت: خیلی دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:11 توسط الهام |


سلام به دوستای گلم
Smile of the Day

این بار یه خورده غیبتم طولانی شد

اما از روز سه شنبه مینویسم

روز سه شنبه صبح رفتم دانشگاه تا بعد از گرفتن اون ۲۷ امضا کارای نهاییمو بکنم

همه کارا انجام شد و نامه رو هم با پارتی گرفتم اخه نامه دست دانشجو نمیدن و خودشون باید پست کننن

بعد اون اومدم خونه و سریع یه استامبولی گذاشتم و خونه رو تمیز نهایی کردم  تا گلم یباد

دیگه حوالی ۲ بود که راه افتادیم سمت شهر خودمون

البته مامان و بابای شوشو هم بودن

ساعتای ۹ رسیدیم

فرداشم با مامان و بابا و شوشو رفتیم خونه یکی از دوستای قدیممون اخه پسرشون فوت شده بود

بیچاره خیلی جوون بود

خدا رحمتش کنه

بعد اون هم رفتیم واسه ارام کمد لباس خریدیم که خیلی فانتزی و خوش رنگه

به یاسی میخوره

روز پنج شنبه هم با عادل و ارام و حامدم رفتیم سینما

همیشه پای یک زن در میان است

واقعا که

به معنای واقعی مزخرف بود

روز جمعه هم حامدم برگشت تا به کاراش برسه

و من باز هم بدون گلم و در کنار خانواده ام و توی شهر خودم احساس غربت کردم

تازه میفهمم چقدر بهش وابسته ام

باید تا عید فطر تحمل کنم تا ببینمش

...

روز شنبه هم اومدم دانشگاه

اما جوابی نگرفتم چون ثبت نام ورودی های جدید بود

بعد اون هم یه ماسک خاویار خریدم که خانومه خیلی ازش تعریف کرد

امروزم از دانشگاه در خدمت شمام

دعا کنید انتخاب واحدم به مشکل بر نخوره

پ ن ۱:دلم برات تنگ شده

پ ن ۲:انتخاب واحد انجام شد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 10:21 توسط الهام |


سلام

روز جمعه من همش به کوزت بازی گذشت اخه نه اینکه چهار شنبه دارم میرم باید حسابی خونه رو تمیز

کنم که عزیزم کاری نداشته باشه

انباری رو تمیز کردم

فریزر رو از برق کشیدم و تمیز کردم

تمام لباسلی گلمو اتو کشیدم 

کت و شلواراشو کاور کشیدم

...

دیگه شب مثل جنازه ها بودم

شبم یه کم با گلم راجع به عروسی و مسایلش صحبت کردیم

چیزایی که رو دلم مونده بود

خوشحالم که یه سنگ صبور دارم

شنبه صبح هم اتق خوابو اسای تمیز کردم

وسایلو کمی جمع کردم

انباری پایینو با حامدم تمیز کردیم

تراسو مرتب کردم

اوووووووووه چقدر کارررررر

 

اصلا کارا رو ولش کن

دیروز حکمای جدید رو زدن و گلم یه شیرینی به من بدهکار شد

عصرشم  با جیگرم رفتیم بیرون و من کمی سوغاتی واسه مامان اینا خریدم بعدشم با ارام رفتیم ارایشگاه

دیگههه

 

اهان دیشب هم با یکی از دوستای حامدم که یک ماهه ازدواج کرده رفتیم ایس پک

خیلی زن و شوهر خوبی بودن

با اینکه برخورد اول بود اما من که خیلی راحت بودم باهاشون

پ ن ۱:امروز رفتم واسه تسویه حساب میگن باید ۲۷ تا امضا بگیری

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 12:46 توسط الهام |


سلام

 

دریای عزیز منو به یک بازی وبلاگی دعوت کرده که باید ۵ تا شغلی رو که دوست داری و ۵ تایی رو

که دوست نداری بنویسی

این اولین بازی وبلاگی منه

۱:توریست گاید را راهنمای توریستو دوست دارم چون اینجوری کلی با فرهنگای مختلف اشنا میشم

در ضمن عشق مسافرتم همستم دیگه بدتر!!!!!!!!!

۲: مترجمی .اینم دوست دارم و اصلا واسه همین بود که اومدم این رشته (زبان)

۳: از کارای بانکی هم خوشم میاد اینم اضافه کنم توی شغلای دولتی کارمندای بانک به نظرم وضعشون از بقیه بهتره

۴: هر چی شغل که مربوط میشه به دکوراسیون و طراحی

۵: مهمانداری رو هم دوست دارم

 

و اما شغلایی که دوست ندارم

۱: اول از همه دبیری  .متنفرم از سر و کله زدن با بچه ها

۲:هیچ وقت دوست نداشتم پزشک باشم .نمیدونم چرا؟

۳:بازیگری

۴:شغلایی که مجبور بشی خم و راست بشی و بله قربان بگی .چون این یکی اصلا تو ذاتم نیست

۵:و در آخر راننده بیابون گر چه این شغل مردونه است

 

من هم از طرف خودم الهه جون و فضول جون و دزیره جون و سیندخت جون و اتی جون (روزانه های همسری ) رو دعوت میکنم

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:42 توسط الهام |


سلام

اول از همه ماه رمضونتون مبارک من و شوشو که فقط روز اول رو روزه گرفتیم

 

چون من که باید قرص بخورم شوشو هم که خوب تبعیت از همسر داره دیگه

امسال دومین ماه رومضونی هست که من و عزیزم توی خونه خودمون زیر یک سقفیم

یادش بخیر پارسال تک تک لحظه هاش واسم خاطره بود

لحظه های اذان

اون روزایی که من دانشگاه بودم و میومدم میدیدم خونه مثل دسته گله

سفره اماده است

وقتی اون اهنگ پز خاطره شروع میشد

منو در گیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه....

یادش بخیر

دقت کردین امسال صد*ا و سی *ما چقد گند زده

اون از فیلماش اون از برنامه هاش

ما که فقط روز حسرت رو نیگا میکنیم

اها راستی ما واسه اولین افطار کباب با پوره نخود درست کردیم

که دستورشو از مجله صبح ایرانیان گرفتم البته با کمی دخل و تصرف که خوشمزه هم شد

من عاشق نو اوریم

پ ن ۱:من نمیدونم این خواننده شیلا چرا رژیم نمیگیره ؟

داره میترکه که

پ ن ۲:تك ستاره اسمان من دوست دارم

 

پ ن ۳:اين پستو دوست دارم چون شمارش ۲۰ هست مثل من كه هميشه ۲۰ ميگيرم

البته چند سالي ميشه كه اين ۲۰ با ما قهر كرده

به نظرتون اشتي ميكنه ايا؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 17:8 توسط الهام |


سلام
Smile of the Day
دیروز رفتیم خونه مامی شوشو اخه نه اینکه رفتن جهاز هانیه رو ببرن خونشون خالیه
اینه که هم رفتیم سری به گلدوناشون بزنیم هم اینکه موبایل مامی شوشو خاموش شده بود و پین کد
میخواست 
دیروز هم گلم رفته بود بیرون که دی وی دی که تازه گرفته بودیمو عوض کنه
که برگشتنی با یه جعبه زولبیا و یه پلاستیک پسته برگشت
منم که عاشق پسته...
دیگه اینکه این فرمای اقتصادو میگن تا ۱۷ تمدید کردن پس ما همچنان خوشحالیم
امروز صبح من ساعت ۷ بیدار شدم فکر کن
گلمو بیدارش کردم بهش میگم عزیزم روزه ای؟
میگه نمیدونم حالا ببینم تا عصر چی پیش میاد
الانم برم باز هم قسط بپردازم و برم خونه فکر ناهار کنم ...
پ ن ۱:ماه رمضان مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:16 توسط الهام |


سلام

چند وقت پیشا حامدم میگفت یکی از دوستام ازم پرسیده تو چند وقته ازدواج کردی ؟

بعد که گفتم یک سالو چند ماه کلی تعجب کرده  و گفته من فکر میکردم خیلی که باشه دو سه ماهه

چون خیلی عشقولانه اید

به خودمون امید وار شدم

یه جایی خوندم دختر و پسر تا زمانی که نامزدن وقتی میرن رستوران باید کنار هم بشینن اما وقتی

ازدواج میکنن یا حتی عقد باید تو رستوران  روبروی هم بشینن

اما ما نه اینکه هنوز تو دوران نامزدی هستیم  هر جا که میریم چه رستوران چه فست فود کنار هم میشینیم

بیرون که میریم دستامون تو دست همه

و اینکه ظرف غذامونم بکبه

 

روز جمعه دو تا فیلم دیدیم

دایره زنگی و مجنون لیلی

از دایره زنگی خوشم اومد با اینکه داستان فیلم خیلی ساده بود اما فیلم جالبی بود

ولی از مجنون لیلی خوشم نیومد

خیلی کشداااار بود

 

روز شنبه هم رفتم بانک و اقساطو دادم

وای که این اقساط چقد دادنش زوره

دیروز هم رفتیم بازار و من یه کفش خریدم

با اینکه شونصد تا دارم اما بازم حرص میزنم

کلی هم عروسک خریدیم  یه خرس خوابیده هم خریدیم که گذاشتمش رو مبل

اسمشم گذاشتیم زومبه(درست نوشتم ایا؟) 

پ ن۱: گلم تو تنها امید من واسه زنده بودنی دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:56 توسط الهام |


سلام

اول از همه روز دوشنبه رو به همسر گلم و تمام دوستای کارمندم تبریک میگم

روز دوشنبه من اومدم خونمون

واقعا که هیچ کجا خونه ادم نمیشه

دلم حسابی واسه خونمون تنگ شده بود

روز یکشنبه هم در جوار مامی شوشو یک روز پر غیبت رو پشت سر گذاشتیم

اخه این مامان شوشو ی من چشم دیدن مادر شوهر دخترشو نداره و همش از اون بد میگفت

بگذریم...

 

روز ۴شنبه هم عصر با ارام خواهرم رفتیم استخر اما اصلا حال نداد اخه ابش یخورده  سرد بود

امروز هم که گلم اومد

صبح رار بود راه که افتاد اس ام اس بده اما تا ۸ خبری نشد دیگه خودم بهش زنگیدم

گفت داریم صبحانه میخوریم بعد راه میوفتیم

خلاصه که ساعتای یک بود که اومد

دلم خیلی براش تنگ شده بود

پ ن ۱: شیلا جون مامان شدنتو تبریک میگم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19:31 توسط الهام |


سلام

روز جمعه با ارام رفتیم بیرون و من که لوازم ارایشم تمام شده بود یه کرم پودر  وو يه پنكك اتود يه ريمل بيژن و يه رژ گونه اي دي اس خريدم

اخه اينجا لوازم ارايش  ارزونه

و ترجيح دادم اينجا بخرم

ارامم يه پنكك مدا خريد

امروزم اومديم خونه مامان شوشوو امروز رو اينجا ميمونيم

 

ديكه اينكه گلم هنوز نيومده

و من همچنان در انتظار به سر ميبرم

امروز هر چي دنبال شناسنامه هامون گشتم پيداشون نكردم

 

ايا ما دزد زده شده ايم ايا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن ۱: اسم گلمو تو موبايلم گذاشتم مي لرد

ميدونم ماي لرد درسته اما دوست داشتم

 

حرفي هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 19:59 توسط الهام |


سلام

 

روز دوشنبه با گلم تصمیم گرفتیم م ا ه و ا  ر ه رو که تنظیمش به هم خورده بود درست کنیم Sheriff

فکر کن !!!!!!!

خلاصه دم و دستگاهو جمع کردیم رفتیم بالا

البته اینم بگمما قبلا ه ا ت ب ر د و ن ا ی ل داشتیو اما بهد نایلمون بهم ریخت و جاش استانی نصب کردیم

که خیلی مسخره بود

حامدم تقریبا جهت ن ا ی ل رو میدونست و بالاخره بعد از کلی کلنجار درست شد

و ما تصمیم گرفتیم برای شغل دوم این کارو انجام بدیم

روز ۴ شنبه هم که باز گلم یه هفته رفت ماموریت

۵شنبه هم ارام با مامان حامدم که شهر ما بودن اومدن اینجا و من هم در راستای عسل کردن خودم

واسشون شام گذاشتم

اها دیگه اینکه کلی هم سوغاتی گرفتیم از مشهد

پ ن ۱:دلم برات تنگ شده گلکم زود بیا

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:23 توسط الهام |