خسته ام و میخوام روحیه ام عوض شه
قوربونش برم حجم کارش بالااه و این روزا هم که من نیستم میگه نمیتونم تو خونمون بمونم و هی درخواست ماموریت میده ![]()
دیگه تا جمعه با بابا باغ بودن اخه اونجا بابا یه خونه هم درست کرده و اینه که اونجا عزیزم یه رفرش کرده و جمعه هم باز برگشت که شنبه به کارش برسه
اها تا سوء تفاهم نشده بگم حامدم چون سرما خورده بود و منم به خاطر عملم نباید سرما بخورم که به گلوم فشار نیاد نیومد پیشم![]()
دیگه اینکه اگه خدا بخواد مشکل شماره یک ما داره حل میشه احتمالا توی این هفته ![]()
خدایا ازت ممنونم که همیشه باهامونی و تنهامون نمیذاری... ![]()
بچه ها من تصمیم گرفتم سال دیگه ارشد مدیریت امتحان بدم .البته لیسانسم ادبیات انگلیسیه
حالا نمیدونم کدوم گرایشاش خوبه شماها اطلاعاتی راجع به این رشته دارید ؟اصلا قبول شدنش آسونه یا نه؟![]()
یک ایده رمانتیک:یک یادداشت با مضمون زیر بنویس
"من امروز وقتی به تو فکر میکردم لبخندی بر لبانم جاری شد "
سپس ان را در محلی قرار بده که مطمئنی او ان را خواهد دید .
جوری که اکثرا سویی شرت یا کاپشن میپوشن البته این اکثرا هنوز شامل من نشده من هنوزم مانتو میپوشم بدون هر گونه مزاحم
.یادش بخیر پارسال واسه والنتاین عزیزم واسم یه کت وشلوار گرفته بود توی پرانتز بگم که ما تا حالا والنتاین به هم خرس و شکلات و این چیزا به هم هدیه ندادیم
داشتم میگفتم ...
خلاصه اون کت و شلواره اندازهام نبود یعنی شلوارش تنگ بود دیگه رفتیم همون فروشگاهی که اون کت و شلوارو گرفته بودیم تا عوضش کنیم که اونی که ما میخواستیم نداشت منم به جاش یه مانتو مخمل برداشتم که پارسال زیاد نپوشیدمش حالا امسال یه خورده تنگش کردم و این چند روز دارم میپوشمش
...
![]()
میگما بعضی ادما چقدر خوش شانسن
دقت کردین که میگن یارو!!! دست به خاک میزنه طلا میشه حالا این قصه دوست داداش منه
این اقا پسر چند روز پیش میل باکسشو چک میکنه و یه ایمیل از یاهو میبینه که واسش سند شده و توش نوشته که شما توی قرعه کشی! رندوم یاهو جزو 8 نفری هستید که توی دنیا برنده شدید و 250000 دلار بردید حالا باید مدارکتونو بفرستید واسهنمیدونم فلان بانک و پولو یگیرید 
البته من که گفتم این ای میل اسپمه و سر کاریه اما چون از طرف خود یاهو بوده شک کردم میبینی مادر؟ حالا من یه زمانی شونصد تا ایمیل داشتم اما از این چیزا خبری نبود که ...![]()
شاید شاید اخر هفته گلم بیاد پیشم شما دعاکنید کاراش جور شه بیاد
![]()
یک ایده رمانتیک :این ایده را زمانی بکار ببر که همسرت قصد دارد به محل کارش برود و تو بنا به دلایلی در خانه میمانی در جلوی درب خانه با او خداحافظی کن و بعد فورا یک ایمیل برایش بفرست در ان تنها باید این کلمات را بنویسی
"خیلی دلم برایت تنگ شده است"
وقتی که او به محل کارش میرسد و میخواهد پست الکترونیش را کنترل کند پیغام تو را خواهد دید

روزمره هامو باید از خیلی وقت پیش شروع کنم از قبل عمل .![]()
جونم براتون بگه که روز دوشنبه جناب مریض یعنی بنده با پای خودم با مامان رفتم بیمارستان ![]()
و تشکیل پرونده دادیم و بهمون گفتن شب باید بستری شی از اون طرف هم حامدم راه افتاده بود و شب میرسید
دیگه جاتون خالی مامان رفت از بیرون غذا گرفت و خوردیم و حوالی 10 بود که حامدم اومد و چون نمیذاشتن
مرد پیشم باشه توی محوطه با اون لباس خنده دارم همو دیدیم
و گلم رفت خونه مامان که استراحت کنه تا فرداش...
فرداش یعنی سه شنبه ماساعت 5 با صدای ونگ نگ یه بچه که تخت بغل بود بیدار شدیم آخه بخش اطفال جدا نبود ![]()
دبگه ساعتای 8 مامان رفت واسم لباس اتاق عمل خرید و ساعت 9 بنده با سلام و صلوات رفتم اتاق عمل
.راستش تا قبل اون اصلا نمیترسیدم اما اونجا رو که دیدم و اون رنگ سبز لعنتی که همه جا بود وحشتمو چند برابر کرد داخل که رفتم دکترم تومد بالای سرو و کلی دلداریم داد اما فایده نداشت انگار عمل قلب بود شونصد تا دکتر ریختن بالای سرم و بهد هم ماسک بیهوشی و دیگه هیچی نفهمیدم ...![]()
وقتی چشامو باز کردم ساعت 12 بود گیج میزدم اول نفهمیدم کجام اما وقتی اب گلومو قورت دادم همه جی رو فهمیدم سه ساعت بیهوش بودم و الانم تو ریکاوری بودم ![]()
فکر کنم 12:30 بود که کاملا هوشیار شدم و اوردنم بیرون که اونجا هم گلم و مامان و داداشم و .. انتطارمو میکشیدن
از اون زمان بود که دردای من شروع شد منم که اینقدر تیتیش مامانیم خیلی اذیت شدم
بعد بیرون اومدن باید کیسه های یخ میذاشتم رو گلوم تا خون ریزی نکنه حرف هم که ممنوع بود ![]()
فرداش مرخص شدم اما تازه درد هام شروع شد اخه تو بیمارستان با مسکن ها اروم بودم اما خونه که اومدم حی توی بلند شدن هم مشکل داشتم چه برسه به غذا خوردن و حرف زدن ![]()
اما این میون بیشتر از همه حامدم اذیت شد هم باید نق نق های منو تحمل میکرد هم شربتامو به موقع میداد
هم نصفه شبا حواسش بهم میبود تا سرفه نکنم ...
تا یک هفته غذام سوپ و شیرو بستنی بود اونم به زور دیگه بعد از یک هفته تازه دارم حرف میزنم یک کم و غذا هم کمی میخورم ...
اینم از شرح بیماری من ![]()
دیشب هم حامدم برگشت سر کارش و قلب منم با خودش برد...

خیلی طولانی شد ببخشید
پ ن 1: عزیزم ازت ممنونم که توی این شرایط سخت پیشم بودی
دوست دارم

پ ن ۲:دریا جون وبلاگت چرا باز نمیشه؟![]()
پ ن ۳:در راستای امر دوست داشتنی کادو گرفتن برای سالگرد ازدواج من یه بوت یه شلوار و یه سکه و جناب همسر خان هم یه شلوار و یه تی شرت دیزل دریافت نو مودند![]()
روز سه شنبه عمل کردم توضیحاتش ایشالا سر یه فرصت مناسب
هنوزم نمیتونم حرف بزنم
خیلی دوران سختی رو دارم
برمیگردم ...
یه مطلب راجع به یه اتفاق مهم . اتفاقی که تمام زندگی مونو تحت الشعاع خودش قرار داد
خوب میدونی راجع به چی میخوام بنویسم .اره عزیزم 3 ابان همون روزی که من و تو یکی شدیم
واسه همیشه .
چه قدر زود گذشت .باورم نمیشه نهال کوچیک عشقمون 2 ساله شده دیگه کم کم داره تنومند میشه گلم نه؟
همون نهالی که خیلی واسه رشدش تلاش کردیم تو این دو سال تا به اینجا رسیده
اما میدونی هنوز هم همه چی واسه من نو و تازه است
هنوز هم وقتی میشنوم "عروس خوب قصه " میرم تو اون حالو هوا یادته؟ اون پاییز دوست داشتنی
هنوزم وقتی نصفه شبا بیدار میشم و میگیرمت تو بغلم از بوی تنت سر مست میشم
هنوزم آغوش گرمت بهنرین پناهه واسه دلتنگیام واسه اروم کردنام
هنوزوم هر شب دلم لک میزنه واسه اینکه بهت شب بخیر بگمو اون طومار بلند رو که خودمون ساختیم تو بگیو من تکرار کنم
شب بخیر گلم .خوب بخوابی عزیزم .خوابای خوب خوب ببینی ...
بذار اعتراف کنم واست عزیزم همیشه از داشتن تو به خودم میبالم چون تو با همه اونایی که میشناسم فرق میکنی
نه شعار نمیدم اما من همیشه عشق ناب رو میخواستم عشقی که رنگ زمان نگیره
حالا هم خدا رو شکر بعد دو سال که از ازدواجمون میگذره و تو این سه سالی که میگذره از اشناییمون هر سال این با هم بودن رو جشن میگیریم
روز اشنایی روز ازدواج روز ولنتاین تا یادمون نره چقدر بهم نیاز داریم چقدر عاشق همیم
چقدر دلم میلرزه وقتی میری مسافرت تا میرسی و بر میگردی
گاهی با رفتنت مریض میشم نمیدونم چه سریه اما روز بعد رفتنت من اکثرا تا چند روز مریضم اینو دیگه همه فهمیدن
خوشحالم عزیزم
خوشحالم که عشقم تویی خوشحالم که همسفرم تویی خوشحالم که تو رو دارم و برای داشتنت سجده شکر به جا میارم ...
دومین سالگرد ازدواجمون مبارک
دوستت دارم پادشاه من
پ ن : سه شنبه وقت عمل لوزه دارم واسه همین این مطلبو امروز سند کردم
خیلی زود برمیگردم
اااامگه نگفتم به چه مناسبت؟ جدی؟
نه بابا گفتم ![]()
خوب باشه میگم 3 ابان دومین سالگرد ازدواجمونه 
اما فعلا نمیگم چی خریدم چون دیوار موش داره موشم گوش داره و عزیز منم اصلا هر روز نمیاد
تو این وبلاگ . واسه همینم فعلا نمیگم چی خریدم ![]()
این روزا هوا اینجا خیلی متغیر شده
صبح ها سرده ولی ظهر ها ما کولر روشن میکنیم
اخلاق منم این روزها مثل هوا شده اصلا ثابت نیست
خیلی این دوری داره عذابم میده اصلا قابل تحمل نیست واسه همینم گاهی به شوشو غر میزنم
اونم وضعش بهتر از من نیست
حامدم میگه این یه ازمایشه یا چمیدونم سختیی که اول زندگی باید بکشیم ![]()
میگه همه یه جورایی اول زندگیشون مشکل دارن
نمیدونم اما همیشه از خدا میخوام یه صبر و تحمل به دوتامون بده تا این چند ماه تموم شه
این روزا اینترنت و شما ها تحمل این دوری رو اسون تر کردید چون حداقل اینجا که میام سرم گرم میشه بیشتر مشغولم
حوصله بیرون رفتنم ندارم همش میگم حامدم که اومد با هم میریم
ببخشید این پستم غم نامه شد گرچه هیچ وقت دوست نداشتم اینجا از غمام بنویسم
اخر این هفته عزیزم میاد و احتمالا یک هفته ای اینجا میمونه
بعد اون اخر هفته بعد شاید با مامان دو سه روزی برم تهران تا حال و هوام عوض شه
...
چند روز پیش تی وی داشت راجع به فیلمای پر فروش صحبت میکرد این فیلم پیکره دروغ های گلشیفته هم
جزوشون بود که اون مرده اصلا اسمی هم از گلشیفته نبرد فقط گفت با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو
واقعا متاسفم .اخه چرا باید این اتفاق رو که میتونه باعث افتخار سی * نم *ای ما باشه اینجوری مخفی شه؟
راستی خیلی خوشحالم که از ایده هام خوشتون اومده ![]()
یک ایده رمانتیک:وقتی که همسرت یک روز کاری واقعا سخت و طولانی را پشت سر گذاشته
است یک وان آب گرم برایش تهیه کن .کمی روغن خوشبو کننده در داخل وان بریز و از او بخواه که
برای چند دقیقه در داخل وان قرار بگیرد تا خستگیش رفع شود .بعد با یک شام رمانتیک از او
پذیرایی کن و سعی کن با صحبتهای شاد و خنده دار خنده را بروی لبانش جاری کنی![]()
بعد نوشتن پست قبل که اومدم خونه بدن درد شدید و گلو دردو تب و خلاصه تمام بلایای بشری نازل شد رو سرم ![]()
و تا دو روز منو خونه نشین کرد
اینقدر تو اون دوره دلم گلمو میخواست
یاد اون موقع ها افتادم که مریض میشدم
و پرستاریمو میکرد
با اینکه بلد نبود اما واسم سوپ درست میکرد ![]()
غذای رژیمی واسم میذاشت
یکشنبه عصر با مامان رفتم دکتر
قرص و شربت و ...
دکتر بهم گفت اگه تا فردا شب تبت قطع نشد با من تماس بگیر
اما فردای اون روز هم من همچنان تب و سر درد داشتم ![]()
دیگه سه شنبه بود که بهتر شدمو تونستم برم دانشگاه
بعد اون هم رفتم کتابامو خریدم بالاخره
البته واسه من جای تعجب داشت
چون اصولا من شب امتحانی هستم.![]()
امروز صبح که رفتم دانشگاه گوشیمو فول شارج بردم
اما سر کلاس دومم دیگه خاموش شد
خیلی تعجب کردم اخه سابقه نداشت گوشیم اینقدر زود شارج خالی کنه
اومدم خونه و تمام اطلاعات مموریمو ریختم روی کامپیوتر
ها هم یه کپی گرفتم و گوشی و مموری رو فرمت کردم اخه علاوه بر اون مثلا اگه فیلمی هم میگرفتم contact از
بعضی وقتا سیو نمیشد رو گوشیم
خلاصه که تمام مسیجام پاک شد
تم هام پرید
تنظیماتم پرید ![]()
دیگه همین...
دکتر که رفتم بهم گفت برو لوزه هاتو بردار البته من چند سال پیشا میخواستم عملشون کنم
اما اون دکتره گفت نه اگه عمل نکنی بهتره
اما حالا به سرم زده عمل کنم
خبر قطعیش پست بعد...![]()
روز پنج شنبه جاتون خالی شبش دعوت بودیم خونه خاله وسطیه
کلی مهمون داشتن و شلوغ بازی
منم که حساس...![]()
بعد میگن چرا بجه نمیخوای؟؟؟؟؟؟؟؟
پ ن 1:دلم واست تنگ شده عزیزم کاش زود تر 2 ابان میشد 
یک ایده رمانتیک:یک شاخه گل رز قرمز را به همراه یادداشت زیر در جایی قرار بده که همسرت به راحتی ان
را ببیند
"از اینکه وارد زندگی من شدی متشکرم" ![]()
پ ن 2:من این کارو معمولا اخر شب ها میکردم
هراز گاهی که گلم زود تر از من میخوابید لباساشو مرتب میذاشتم رو مبل
کفشاشو واکس میزدم
بعد هم یه یادداشت عشقولانه واسش میذاشتم ...![]()
روز یکشنبه قرار بود که ساعت 3 زنگ بزنم مطب دکتر کرمانی تا وقت بگیرم که منشیش گفت
دکتر تا اخر هفته نیست اگه میخواین امروز بیاین
دیگه همون موقع رفتم مطبش و رژیممو واسه دو هفته بعد گرفتم
دوشببه هم از صبح رفتم دانشگاه تا 5 عصر فقط به خاطر دو تا کلاس
اه
توی فاصله بیکاریمم در راستای انجام یه فعالیت مثبت رفتم و کارت تغذیه المثنی گرفتم و شارژش کردم
یه خبر خوب هم از حامدم گرفتم اونم ابن که شب راه میوفته و میاد پیشم
حامدم اون روز ساعت 8 شب راه افتاد ![]()
و چون گوشیش شارژ نداشت قرار شد که گوشیشو خاموش کنه و وقتی رسید بهم زنگ بزنه تا درشو باز کنم
فکر کنم حوالی 4 بود که گلم زنگ زد
خلاصه فرداش هم ما تا 11 خوابیدیم و بعدشم بیدار شدیم و رفتیم خونه خاله
اخه واسه نهار دعوت بودیم ![]()
جاتون خالی خاله هم واسمون کباب و قورمه سبزی گذاشته بود
اونجا هم تا عصر موندیم و عصرشم اومدیم یه مرکز بزرگ سی دی های بازی و دو تا ماشین سواری خریدیم
بعدم یه شارژر واسه گلم و اومدیم خونه
دیگه میخواستیم پلی استیشن بازی کنیم که یهو خاله کوچیکه با 4 عدد بچه قدو نیم قد اومدن اونجا ![]()
ما هم ترجیح دادیم فعلا بیخیال بازی شیم چون حوصله سرو صدا نداشتیم
اما از شانسمون خاله اینا تا فرداش موندن
فرداش یعنی پنج شنبه من با یه گلو درد شدید بیدار شدم
شب قبلشم اصلا خوب نخوابیدم ![]()
گلم فداش بشم هی میومد و به من انواع و اقسام خوراکی ها رو میداد
از داروهای مختلف گرفته تا جوشونده های مختلف تر ![]()
یه خواب جالبم دیدم
خواب دیدم رفتیم المان 
یه پسر خوشگلم داریم و اونجا داریم واسش شیر خشک میخریم ![]()
یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟
جمعه ظهر هم خونه خاله کوچیکه دعوت بودیم و دیگه حوالی 3 و اینا بود که اومدیم و حامد حوالی 5 بعد فوتبال رفت ....
یک ایده رمانتیک:در صورت امکان یک سایت با نام همسرت خریداری کن یا حتی یک وبلاگ به اسم او بساز
یک صفحه وب شامل یک شعر رمانتیک و یک عکس گل رز قرمز ایجاد کن .
زمانی که همسرت در حال کار با اینترنت است به شوخی از او سوال کن ایا تا به حال کنترل کرده است که کسی
یک سایت با نام او خریداری کرده است یا خیر؟
صبر کن تا او نام خودش را تایپ کند و سایت خود را کشف کند
پ ن ۱:قوربونت برم که میای و رد پا میذاری![]()


<

